|
خدایا باز هم...|نگفته ها چیزی جز درد دل
من نیست.
خدایا سلام،منم بنده رو سیاهت،منم اون بنده این روزا فقط داری میسوزونیش،بابا مگه چی کردم،خدایا،میدونم هوس بازم که هستم،ولی مگه دست خودمه،مگه ندارم عوض میشم،فقط بلدی من بسوزونی،بلدی اشکم درآری،خودت که میدونی چشتم وقت اشک درد میگیرن،تحمل هیچی دیگه ندارم،خدایا دیگه بسه هرکی میشناختم بهم گفت،بهم چیزا گفت که تا اعماقم سوزوند،آره ذاتم کثیف باید عوضش کنم،میدونم،یه احمقم،یه آشغالم،بسمه خدا،چقدر بشنوم،لعنت به من واین سرنوشت تلخم،مگه من نوشتمش،کاش سرنوشت از سر می نوشت،یا ماله من اینطور نمینوشت،خدایــــا مگه من خواستم،مگه من اینطور رقم زدم،حتی عشق آدم اون که دوست داره بهت بگه کثیف،خدایا جرا همیشه اینطور رقم میخوره،عزیزترین کسامم بهم میگند، از الان میدونم چطور زندگی کنم،همون زندگی چند سال پیش میخوام،همون که تنها و منزوی میشم،میدونم خدا میشم خودم و خودخواهیم،باید اینطور باشم،من یه سگم و بودم و هستم،میخوامم باشم،مشکلی هم ندارم، میخوام یه خودخواه باشم،یه تنها،بدون دوست،لبخند و کمک و حرف بمن نیومده،کاش تو این زندون دنیا میمردم یا یه طوری میشد،خدایا یه خنده یه لبخند از ته دل،با همه این احوال دوست دارم،با این همه بدبختی بازم دوست دارم،با اینکه بنده اتم نیستم،یعنی بنده حسابم نمیکنی،البته نه میکنی اگر بنده نمیدونستی الان نمیتونستم بنویسم،خدایا دوست دارم |
کاش...|نگفته ها چیزی جز درد دل
من نیست.
![]() جنگ با این همه غم و غریبی یکی بگه رسم کدوم نبرده خدایا به نام تو سلام خوبی؟ نمیدونم چرا اما میدونم تلخم میدونم از روز اول دارم تلخی میبینم نوشته هام رنگ تلخی گرفتن،تلخ بودنم شده مایه دردسرم،نمیدونم خدایا فقط خوبیش اینه دارم به اونی که هرروز ازت میخواستم نزدیک میشه داره بهم نزدیک میشه به امید تو که برسم بهش... مرگ من آرزوی هرروزم بوده نمیدونم شاید عصبانی میشی و این همه مرگ میخوام ازت و ازم چیز هایی میگیری اما این بدون تنها راهش شاید گرفتن جون خودم باشه،من واسه تمام چیزایی بهم دادی شکرت میکنم و ازت این درخواست دارم چی میشد حالا که دارم بهش نزدیک میشم سرعت نزدیکیم بیشتر میشد؟ بزار تمام بشه بزار راحت بشم از این همه سیاهی که توش غرق شدم و هررووز دارم بیشتر توش فرو میرم راحت بشم خدایــــــــــــم دوستـــــــــــــــت دارمــــــــــ یا حق تا حقی ضایع نشود ![]() |
|
به خدا دلم گرفته|نگفته ها چیزی جز درد دل
من نیست.
دلم گرفته آسمون از زمین و زمون از هرچی دارم و ندارم دلم گرفته به خدا دلم گرفته کاش دلم میشکست یه دست نابود میشد نه ذره ذره آب بشه دلم گرفته به خدا منم این دل نوشته کم کم میام بنویسم تا کسی رو آزرده خاطر نکنم دلم از همه جا گرفته از زمین و زمان ، از سرنوشت و طالع از خودم از خودم که به این روز افتادم میخندم اما خنده ام از صدتا زهر برام بدتره دیگه گریه نمیکنم تمام بدنم خیس از داخل ، دیواره هاش نابودن کاش یکی درد من میفهمید کاش یه نفر بود که میدونست چه میکشم از کی میکشم چرا میکشم چرا سیاه؟ چرا غم چرا تاریکی چرا گوشه گیری چرا سردرگمی و تشویش چرا ناآرامی چرا...؟ گفتنش سخته ولی میگم از ته دل میگم خدایـــــــــــــآ مرگ دوستت دارم خدا یا حق تا حقی ضایع نشود |
مرگ من روزی فراخواهد رسید|نگفته ها چیزی جز درد دل
من نیست.
![]() مرگ من روزی فرا خواهد رسید: در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید: روزی از این تلخ شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروزها ٬ دیروزها دیدگانم همچو دالان های تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد می خزند آرام روی دفترم دست هایم فارغ از افسون شعر یاد می آرم که در دستان من روزگاری شعله میزد خون شعر خاک میخواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند بعد من ناگه به یک سو می روند پرده های تیره دنیای من چشم های ناشناسی می خزند روی کاغذها و دفترهای من در اتاق کوچکم پا می نهد بعد من ٬ با یاد من بیگانه ای در بر آیینه می ماند به جای تار مویی ٬ نقش دستی ٬ شانه ای می رهم از خویش و می مانم ز خویش هرچه بر جا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افق ها دور و پنهان می شود می شتابند از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه ای خیره می ماند به چشم راه ها لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامن گیر خاک بی تو ٬ دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد آنجا زیر خاک بعدها نام مرا باران و باد نرم می شویند از رخسار سنگ گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ. » |
|
کارم از بنده هات گذشته از خودت گله دارم|نگفته ها چیزی جز درد دل
من نیست.
دیگه بریدم بغض گلوم فشار داده این حقم؟همه از دشمن میخورن ما ازدوست همه از پشت میخورن ما از روبره دیگه بریدم بغض گلوم فشار میده با هرکی هم نشین شوندم با هرکی حرف زدم چشام خیس کردم هرکس به نحوی این نبود خدا،این رسمش نیست این بغض گلوم حقم نیست این که دیگه نتونم نفس بکشم حقم نیست گریه حقم نیست گله دارم ازت به من نگاه کن ، هر روز و هرشبم دارم صدات میکنم تا کی خودم گول بزنم حق با دلم تو هم فراموشم کردی همون سیاهی حقمه میخوام برگردم به سیاهیم هیچی نمیخوام ازت فقط مرگم ![]() |
مطالب اخیر
آرشیو ماهانه
|
شهریور 1389 |
تبلیغات




