تبلیغات
نگفته ها چیزی جز درد دل من نیست

جنگجوی بی سپهر : ترجیح میدهم با كفشهایم در خیابان راه بروم و
به خدا فكر كنم تا اینكه در مسجد بنشینم و
به كفشهایم فكر كنم ... ( دكتر شریعتی )

تنها: شاید نشود به گذشته بازگشت و یك آغاز زیبا ساخت ؛
ولی می شود هم اكنون آغاز كرد و یك پایان زیبا ساخت ...

پایا :شجاعت واقعی زمانی است که شخصی بتواند از اعماق مشکلات و بدبختی ها به زندگی لبخند بزند.

read more

خودم فکر می کردم تحقق رویاهایم غیر ممکن است،اما خدا گفت : هر چیزی ممکن است*گم شده بودم،گیج بودم،فکر می کردم هیچ وقت جوابی پیدا نخواهم کرد،اما خدا گفت : من هدایتت خواهم کرد*خود را باختم،فکر می کردم نمی توانم،از عهده اش بر نمی ایم ،اما خدا گفت :  تو از عهده ی هر کاری بر می ائی غمگین بودم،احساس کردم زیر کوهی از نا امیدی گیر افتادم ،اما خدا گفت:  غمهایت را روی شانه های من بریز فکر کردم نمی توانم،من انقدر باهوش نیستم،اما خدا گفت :  من به تو خرد لازم را می دهم بار گناهانم رنجم می داد ،برای کارهای بدی که کرده بودم از خود عصبانی بودم،اما خدا گفت : من تو را می بخشم از خودم بدم می امد ،فکر می کردم هیچ کس مرا دوست ندارد ،اما خدا گفت : من به تو عشق می ورزم  گریه می کردم،زیرا تنها بودم،اما خدا گفت :  من همیشه با تو هستم

بدونش شرح...2|نگفته ها چیزی جز درد دل من نیست.
موضوع مطلب : نگفته ها  ،
New Page 1

و امروز همان روز است که سال ها از اون روز می ترسیدم و خودم را با این خیال و آن خیال عوض می کردم و آن روز رسید روز موعود روزی که نباید می رسید چرا رسید خدا داند؟روزی رسید روزی که هیچ وقت از یادم نمی رود امشب خوابی دیدم خوابی خوش و یه لحظه تو خواب حسرت خوردم که تو واقعیت چرا نه؟
اسمش طنین باید 4 سال داشته باشه شایدم بیشتر وای خدایا توی حیاط که قدم میزنه دلم آتیش می گیره چرا ؟ توی مراسم داشت واسه خودش می خندید و خبر نداشت آخه از همون روز تولد یتیم بود کسی که اینتوری باشه کسی که پدر خودش نشناسه پدر پدر خودش پدر بدونه و ندونه مادر ش کیه ؟ به بهشت نمی روم اگر مادرم آن جا نباشد میدونی مادرت کیه ؟ طنین ! دلم آتیش گرفت اون از اول اینتوری بود خیلیا دیگه هم هستند که من ازشون خبر ندارم ولی یکیشون هم کافیه پدر ش رفت خیلیا سر قبر ش داشتن حرفایی میزدن گلایه هایی خیلیا می گفتن اون خیلی وقت پیش رفت چند روزی دیگر هم مادرش خاک به طرف خودش میبره چرا ؟ این جفای روزگار بعد یکی تو خونه نشسته و داره دعا میکنه میگه خدایا میشه منم بچه داشته باشم خدایا چرا بچه رو خودت یتیم به دنیا میاری مگه گناهی داره؟فردی توی خونه با نگاهی سرد و بی رمق به این مادر میگه خدایا حق این مادر باشه و من؟...
ولی حتما حکمتی داره مگه نه؟تو این فکرا بودم که اومد جلو با اینکه خیلی کم کم میبینمش ولی دست کشید گفت:...... ..... میشه بیای بریم چیپس بخرم ؟ ناخود آگاه یه قطره اشک روی گونه ام ریخت و پاشدم باهاش رتم و خریدم و آوردمش توی خونه خودم رفتم ...
خدایــــــــــــــــــــــــــــا شاید این دوست داشت من یه سراب باشه یه چیزی از جنس وهم از جنس پوچی ولی واقعا دوست داشتن و همیشه دوست دارم که دوست داشته باشم ...
بی هوا بدون قصد مقصد سمت طوفان تو میرم من درگیر خودت کن تا که ارامش بگیر
با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه هرشب حافظه ی من پر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن با من که درگیر توام چشمات از من ور ندار من مات تصویر توام
صدای میاد صدایی آرام صدایی که هیچ وقت نشنیدم صدایی که آرامش به من میده من منتظر کسیم که خودش منتظر یه نفر دیگه است چرا ؟ خدایا این چه رسمیه رسم زندگی رسم این و آن ...
دوست داشتن اول و آخرش وهم واسه من چون همه ی این ها تصورات ذهنی من اند.... حداقل این طور طرز فکری آرامم میکنه....
آی خدا دل گیرم ولی قصاص غم نمیکنم چون با تو ام سرم پیش کسی خم نمیکنم
حرفای خیلیا ها را شنیدم ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدم اشک های زیادی ریختم ولی به جایی نرسیدم حرف تورو که خوندم رسیدم به اون که باید میرسیدم
مخاطب میگم ولی شما مخاطب را هرکس در نظر بگیرد چون وهم وهم هستش و وهم من با وهم تو هیچ تفاوتی نداره شایدم زیبا تر فرضش کنی

Sometimes you just leave it to god
سپردمش دست تو رسیدیم اینجا از اینب ه بعد هم میدمش دست خودت چون ساربان زندگی من تو ایی نه من میدونم دارم اشتباه میگم چون میگی حق انتخاب به تو دادم ولی زمانی من انتخاب کردم ولی اون انتخاب نکرده چطور ؟ پس میدمش به تو تا هرطور خواستی باهاش رفتار کنی...
گناهی ندارم ولی تقدیر و سرنوشت این طور خواست که باشه

شاید این روز باشه که من بخواهم
شاید همون روزی که تو خواستی
از اول و آخر من و تو یکی نبودیم
این میدونستم یمری و من میمونم لب خشکم
لبم تر نکردم و نتونستم و تو رفتی
حالا که رفتی به سلامت نمیگم چون حسرت میخورم...
تو تو که سنت کم تو تو که پیری تو تو که هنوز به وجود نیومدی فکر کن دست کی هستی دست من یا خودت من میتونم بازی کنم یا تو ...کیش مات؟!

بگم مثل اون روزای اول نگفته میگه گوش کن:
نگفته میگه هیچ وقت به کسی که دوسش داری نگو دوسش داری چون اون تورو دوست نداری این بازی روزگار و اگر دوست داشت همیشه با اون باش چون جز اون کسی نیست دوست داشته باشی هرکی گفت برات میمیرم بگو بمیر ؟!اگر مرد بدون ارزش داره واسش بمیری ولی بدون نمیمیره چون عاشقت نیست فقط دوست داره یه دوستی ساده ....
همیشه شب دوست داشتم و دارم زیر نور ماه نوشتن دوست داشتم .... ولی مگه بیاد تو اطاق به همین خاطر همیشه شبا مینویسم البته همیشه نه اکثر زمانایی که از غم مینویسم چون ...بی خیال الان میگید شروع کردی ...
نگفته میگه گفته شده ان تازه اندکی از نگفته ها و هنوز مونده...
یا حق تا حقی ضایع نشود...

 

مطالب اخیر

 
خدایا باز هم...
کاش...
به خدا دلم گرفته
مرگ من روزی فراخواهد رسید
کارم از بنده هات گذشته از خودت گله دارم
چه انتظار عجیبی...
دلا تا کی؟
سلام...
کلماتی با هزاران معنی...
مناجات
مرگ
همیشه همین بوده...
خدایا چه کنم؟
ای خدای من
آنچه باید فهمید حالا میفهمم

 

اعلانات

 
مدیر:

دوباره جملات قصار شروع به کار کرد و من برگشتم,جملاتتون و بهمون شکل قدیم در اختیارمون بزارید روی سایت قرار میدیم.

سری دوم pic box گذاشته شده است لطفا از اون دیدن کنید.

نظرات شخصی و حتی متنی برای گذاشتن در صفحه اصلی به نام خودتون   میتونید در بالای صفحه با زدن بر روی تماس با ما به صورت پیام بفرستید


مشخصات نگفته ها چیزی نیست جز درد دل من.درد دل خیلیا.هویت نداره چون متنش از دل من نیست نوشته های جنس ندارن چون عمومی چون صدای درد ندای آوارگی سیاهی ندای خیانت نگفته ها حرفا داره سنی نداره چون همه چیو میگه واسه جوون و پیر واسه دل شکسته و عاشق میگه هرچه به زبون بیاره.نگفته ها حرف دل خیلیا

امکانات

 

همانطور که در بالای صفحه مشاهده میکنید قسمتی به نام جملات قصار وجود دارد،شما میتوانید جملات خودتون برای ما بفرستید ما هم با ذکر نام هر هفته در بالا و در قسمت جملات قصار جدید و منتخب را قرار میدیم

فرستادن جملات :send

عکس دونی

 

 

آمار

کل بازدید :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :