تبلیغات
نگفته ها چیزی جز درد دل من نیست

جنگجوی بی سپهر : ترجیح میدهم با كفشهایم در خیابان راه بروم و
به خدا فكر كنم تا اینكه در مسجد بنشینم و
به كفشهایم فكر كنم ... ( دكتر شریعتی )

تنها: شاید نشود به گذشته بازگشت و یك آغاز زیبا ساخت ؛
ولی می شود هم اكنون آغاز كرد و یك پایان زیبا ساخت ...

پایا :شجاعت واقعی زمانی است که شخصی بتواند از اعماق مشکلات و بدبختی ها به زندگی لبخند بزند.

read more

خودم فکر می کردم تحقق رویاهایم غیر ممکن است،اما خدا گفت : هر چیزی ممکن است*گم شده بودم،گیج بودم،فکر می کردم هیچ وقت جوابی پیدا نخواهم کرد،اما خدا گفت : من هدایتت خواهم کرد*خود را باختم،فکر می کردم نمی توانم،از عهده اش بر نمی ایم ،اما خدا گفت :  تو از عهده ی هر کاری بر می ائی غمگین بودم،احساس کردم زیر کوهی از نا امیدی گیر افتادم ،اما خدا گفت:  غمهایت را روی شانه های من بریز فکر کردم نمی توانم،من انقدر باهوش نیستم،اما خدا گفت :  من به تو خرد لازم را می دهم بار گناهانم رنجم می داد ،برای کارهای بدی که کرده بودم از خود عصبانی بودم،اما خدا گفت : من تو را می بخشم از خودم بدم می امد ،فکر می کردم هیچ کس مرا دوست ندارد ،اما خدا گفت : من به تو عشق می ورزم  گریه می کردم،زیرا تنها بودم،اما خدا گفت :  من همیشه با تو هستم

مرغ و شاپرک|نگفته ها چیزی جز درد دل من نیست.
موضوع مطلب : نگفته ها  ،

نمیدانم آیا این رسم زندگیست یا تعامل اجتماعی یا سرنوشت یا تقدیر است:

زیر این طاق کبود یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس شب وروزش به نفس

همه ی آرزوهاش پر کشیدن بود و بس

تا یه روز یه شاپرک نگاش گوشی دوخت

چشش افتاد به قفس دل اون بدجوری سوخت

زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید

تو چشم مرغ اسیر غم دلتنگی دید

دیگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست

تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا تا باهم پر بکشیم

بریم تا اون بالاها سوار ابرا بشیم

یدفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد

بارون از برق چشاش روی گونه اش جاری شد

شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو دید

باخودش یه عهدی بست نفس سردی کشید

دیگه بعد ازاون قفس رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمیزاشت

تا یه روز یه باد سرد میون قفس وزید

آسمون سرخآبی شد سوز برگ از راه رسید

شاپرک بخ زد و یخ مرد موندگار نشد

چشاش روهم گذاشت دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرک به دست خدا سپرد

نگاش به آسمون تا که دق کردش مرد

حالا خدایا رسم داستان زندگی اینطور مینویسی به جاش یه جای دیگه ...

(راستی خدایا سعدی راست گفت از دست و زبان که بر آید که از عهده شکرش به در آید؟خدایا به خاطر نعمتی که داری برامون میفرستی تشکر ...)

مطالب اخیر

 
خدایا باز هم...
کاش...
به خدا دلم گرفته
مرگ من روزی فراخواهد رسید
کارم از بنده هات گذشته از خودت گله دارم
چه انتظار عجیبی...
دلا تا کی؟
سلام...
کلماتی با هزاران معنی...
مناجات
مرگ
همیشه همین بوده...
خدایا چه کنم؟
ای خدای من
آنچه باید فهمید حالا میفهمم

 

اعلانات

 
مدیر:

دوباره جملات قصار شروع به کار کرد و من برگشتم,جملاتتون و بهمون شکل قدیم در اختیارمون بزارید روی سایت قرار میدیم.

سری دوم pic box گذاشته شده است لطفا از اون دیدن کنید.

نظرات شخصی و حتی متنی برای گذاشتن در صفحه اصلی به نام خودتون   میتونید در بالای صفحه با زدن بر روی تماس با ما به صورت پیام بفرستید


مشخصات نگفته ها چیزی نیست جز درد دل من.درد دل خیلیا.هویت نداره چون متنش از دل من نیست نوشته های جنس ندارن چون عمومی چون صدای درد ندای آوارگی سیاهی ندای خیانت نگفته ها حرفا داره سنی نداره چون همه چیو میگه واسه جوون و پیر واسه دل شکسته و عاشق میگه هرچه به زبون بیاره.نگفته ها حرف دل خیلیا

امکانات

 

همانطور که در بالای صفحه مشاهده میکنید قسمتی به نام جملات قصار وجود دارد،شما میتوانید جملات خودتون برای ما بفرستید ما هم با ذکر نام هر هفته در بالا و در قسمت جملات قصار جدید و منتخب را قرار میدیم

فرستادن جملات :send

عکس دونی

 

 

آمار

کل بازدید :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :